زبان اشاره ایرانی در کرمانشاه

ین هفته در وبلاگمان، یاسمن چوب‌ساز، با همکار خود سارا کرمی درباره‌ی مستند‌سازی زبان اشاره ایرانی مصاحبه می‌کند. از اینجا می‌توانید به مجموعه‌ی “زبان اشاره ایرانی در کرمانشاه” وی دسترسی پیدا کنید

از سمت راست به چپ: یاسمن چوب ساز (پژوهشگر اصلی)  – سارا کرمی( دستیار پژوهشگر)- فاطمه امیری ( مترجم زبان اشاره)
نام عکاس: لیلا مریوانی
مناسبت: مراسم عزاداری و نذری در روز شهادت امام رضا در کانون ناشنوایان،
 تاریخ: 7/8/1398

یاسمن: میشه لطفا راجع به خودت توضیح بدی؟ و بگی کی زبان اشاره رو یاد گرفتی؟ از کی یاد گرفتی؟

سارا: من از بچگی اشاره ام خیلی ضعیف بود و چیزی متوجه نمیشدم. از وقتی رفتم مدرسه زبان اشاره را یاد گرفتم. وقتی رفتم مدرسه ، خیلی می ترسیدم. همش می ترسیدم معلمم من را کتک بزنه. معلمم بهم گفت: آرام باش، نترس ، یواش یواش حروف الفبا را بهم یاد داد. من هیچ چیز از زبان اشاره بلد نبودم. فقط بلد بودم بگم : مامان من غذا میخواهم. بعد توی مدرسه کم کم معلممون بهم زبان اشاره را بهم یاد داد. مثلا یک پفک خورد و گفت : نگاه کن اشاره پفک خوردن این طوری است. یا مثلا گفت : فرش را می خواهم پهن کنم اشاره اش اینطوری میشه.بعد منم یاد گرفتم، یواش یواش الفبا را یاد گرفتم

یاسمن: پس زبان اشاره را بیشتر از معلمت یاد گرفتی یا از همکلاسی هات؟

سارا: اول از معلم مدرسه ام یاد گرفتم.  بعد کم کم بچه های ناشنوا را دیدم، از اون ها هم چندتا اشاره یاد گرفتم. خودم هم چند تا اشاره بهش اضافه کردم و کم کم اشاره هامون قاطی شد. از هم دیگر اشاره یاد گرفتیم . مثلا اون ها تلویزیون را یک جور اشاره می کردند و من یک جور دیگه. اشاره هامون فرق می کرد. از هم اشاره ها را یاد گرفتیم

یاسمن: کدوم مدرسه (دبستان) میرفتی؟

سارا: فکر کنم گلستان. بعد از اون رفتم بهداری. از کلاس هفتم تا نهم اونجا بودم. بعد از اون رفتم سپیده نوروزی

یاسمن: تا قبل از هفت سالگی چه طوری ارتباط برقرار می کردی با دیگران؟

سارا: هیچی. اصلا بلد نبودم. هیچی هم متوجه نمی شدم. مثلا مامانم میگفت: دست نزنی ها ، داغت میکنم. فقط اینجوری می فهمیدم که می ترسیدم.  یا مثلا می گفت بیرون نری ها (با اشاره به در). یا اجازه نمی داد به سوپرمارکت و مغازه برم

یاسمن: تا قبل از اینکه بری مدرسه هیچ ناشنوایی ندیده بودی؟

سارا: نه ، اصلا. یواش یواش تو مدرسه دوست پیدا کردم. با بچه های ناشنوا دوست شدم. وقتی  رفتم مدرسه این اتفاق افتاد

یاسمن: حالت بهتر شد؟ خوشحالتر بودی؟

سارا: اولش که هیچکس را نمی شناختم ، خیلی بد بود. ولی خوب بعد از دو سه سال با بچه ها آشنا شدم. صمیمی شدیم. حالم خوب شد تا الان. خدا را شکر

یاسمن: آیا افراد جامعه تو یعنی افراد ناشنوا هنوز هم از زبان اشاره استفاده میکنند؟

سارا: بله همه شون از زبان اشاره استفاده میکنن و  لبخوانی. مثلا تو پارک و بازار و خیابان اگر بچه ها را ببینیم ، با زبان اشاره با هم ارتباط برقرار می کنیم. اما از لبخوانی تو دانشگاه استفاده می کنیم. دوستام (در دانشگاه) آرام حرف میزنند و من با توجه به حالت لب هاشون تشخیص می دهم که چی میگن. مثلا شنواها هیچ اشاره ای بلد نیستن. بعد من بهشون می گم آرام حرف بزنید. بعد اون ها آرام حرف میزنن و یک مقدار از  حرکات دست استفاده می کنند که باعث میشه من متوجه بشم

یاسمن: درسته، چه خوب

دستیار پژوهشگر: سارا کرمی          شرکت کنندگان (از جلو به عقب): سمیرا اسماعیلی- زینب پیری
نام عکاس: یاسمن چوب ساز
مناسبت: روز فیلمبرداری در کانون ناشنوایان، تاریخ: 7/9/1398

یاسمن: پروژه ی ثبت زبان اشاره در کرمانشاه چطوری شروع شد؟

سارا: اول خانم چوب سازآمدکانون ناشنوایان. من اول خانم چوب ساز را نمیشناختم.بعد قرار بود یک نفر را انتخاب کنندکه در فیلم ها شرکت کنندگان را راهنمایی کند. من که انتخاب شدم ، روز بعد راهنمایی کرد و بهم چیزهایی را یاد داد تا اینکه توانستم روز فیلمبرداری شرکت کنندگان را راهنمایی کنم و از آنها سوالات را بپرسم. اوائلش برایم سخت بود اما یواش یواش مسلط شدم

یاسمن: لطفا راجع به نقشت تو پروژه توضیح بده. چه مسئولیت هایی داشتی؟

سارا: من مسئول بودم که سوالات را توضیح بدم. همینطور مسئول بودم که محتوای فرم رضایت نامه را توضیح بدهم. هر جلسه دو نفر را دعوت می کردیم. به شرکت کنندگان میگفتم که چطور فرم را پر کنند. بعد باید فعالیت های مختلف را برایشان توضیح می دادم و آنها را راهنمایی میکردم

یاسمن: پس کل جلسه را تو اداره می کردی. درسته؟

سارا: بله من مسئول بودم

یاسمن: اگر یادت باشه، قبل از جلسه هم ، تو شرکت کنندگان را انتخاب و دعوت میکردی

سارا: بله من این کار را می کردم. مثلا فکر میکردم اون هایی که با هم دوست بودن یا حدودا هم سن هم بودن را با هم دعوت کنم

یاسمن: پس با توجه به شناختی که از افراد ناشنوا داشتی، خودت باهاشون ارتباط برقرار می کردی، جلسه را اجرا می کردی، دوربین را هم کنترل می کردی، با کمی کمک گرفتن از من، درسته؟

سارا: بله ، شما راهنمایی کردید و زوم کردن و زاویه درست کردن و کادر بندی و کار کردن با سه پایه دوربین این ها را به من یاد دادید و من یاد گرفتم و انجام میدادم

یاسمن: پس وقتی پروژه شروع شد و ما تصمیم به شروع فیلمبرداری گرفتیم، تو آموزشی دیدی؟

سارا: بله،  همین آموزش هایی که در پاسخ به سوال قبل اشاره کردم. از فاطمه امیری هم در مورد موضوعاتی که باید در بخش مکالمه برای شرکت کنندگان مطرح می کردم  سوالاتی پرسیدم. چون موضوعات به زبان فارسی نوشته شده بودند و من باید آن ها را کاملا می فهمیدم

یاسمن: یادت میاد که یکی دو جلسه را با هم ضبط کردیم، بعدش از فاطمه خواستیم که بیاد و راجع به اون دو جلسه ای که ضبط کرده بودیم صحبت کردیم و راجع به اشکالاتمون صحبت کردیم. راجع به این با هم حرف زدیم که چه کار کنیم که کارمون بهتر بشه. یادته؟

سارا: آره، یادمه. یادمه که قرار شد شما از اتاق برید بیرون که بچه ها راحت تر اشاره کنند

یاسمن: آره ، آفرین. این رو به تدریج یاد گرفتیم

سارا: آره یادمه که وقتی شما رفتین بیرون بهتر شد. چون بچه ها هول می شدند. بعد اگر نیازی بود شما را صدا می کردم

یاسمن: یادته که به طرز نشستن شرکت کننده ها اوائل توجهی نداشتیم اما بعد که فیلم ها را بازبینی کردیم دیدم که بهتره شرکت کننده ها کمی زاویه ی نشستن خود را تغییر دهند؟

سارا: بله یادمه که وقتی فیلم ها را دیدیم ، فهمیدیم که بعضی اشاره ها کامل در فیلم مشخص نیستند مثلا نصف حرکت دست مشخص بود. تصمیم گرفتیم که از اونها بخواهیم مستقیم رو به دوربین بنشینند و فقط سرشون به سمت همدیگه باشه.  یادمه که بعد از بازبینی فیلمها تصمیم گرفتیم به شرکت کننده ها بگیم که لباس هاشون رنگ روشن باشه و آستین کوتاه نباشه که اشاره ها بهتر معلوم باشن

یاسمن: آره، آفرین. این رو هم به تدریج یاد گرفتیم. این رو یادته که برای اشاره به کفش (که تو یکی از داستان ها بود) ،می دیدیم که ناشنواها به خارج از کادر بندی که ما برای فیلمبرداری ساخته بودیم ( به سمت پایین)اشاره میکردند و ما ازشون خواستیم که کمی بالاتر اشاره کنند؟

سارا: بله، کاملا درسته. اونطوری تو فیلم معلوم نبود. یا تو یکی از داستانها اشاره ی میوه چیدن داشتیم ، که ازشون خواستیم کمی پایین تر اشاره کنند

یاسمن: اگه یادت باشه، روزهای اول که از شرکت کننده ها میخواستیم جلوی دوربین بنشینند،  می گفتیم که ما میخوایم از شما سوال بپرسیم، بعد دیدیم وقتی که می گوییم سوال، آنها فکر میکنند که باید جواب درست بدهند و می ترسند که نکنه جواب اشتباه بدهند. بعد تصمیم گرفتیم به جای کلمه ی “سوال” بگوییم “موضوع” . بگوییم ما چند تا موضوع میخواهیم مطرح کنیم که شما راجع بهش حرف بزنید

سارا: کاملا درسته. به بچه ها می گفتیم استرس نداشته باشید. هر طور که دوست دارید جواب بدهید.وقتی بهشون گفتیم که اینطور نیست که فیلم ها بر روی سایت در دسترس همه باشد، خیالشان راحت تر شد و دیگر حساس نبودن

یاسمن: یادته روزهای اول، وقتی موضوعی را مطرح می کردی، دغدغه ی این رو داشتی که موضوع بعدی را بخوانی و ببینی که موضوع بعدی چیه. من بهت گفتم: نگران نباش، وقتی موضوعی را مطرح می کنی به شرکت کنندگان نگاه کن که متوجه بشی دارن چی می گن تا بتوانی وارد بحثشان بشوی و سوالات بیشتری مطرح کنی که بیشتر ازشون حرف بکشی

سارا: بله یادمه. همینطوره

یاسمن: منظورم اینه که ما تو این پروژه به تدریج یاد گرفتیم چی کار کنیم. همه مون. اول ها از چالش ها بی خبر بودیم و کم تجربه. با گذشت زمان خیلی چیزها را یاد گرفتیم و بهتر شدیم. شاید فیلم های اولمان خوب نبود و فیلم های آخر بهتر شدند

سارا: بله ، درسته. اوائل هول کرده بودم ولی یواش یواش راه افتادم و آرام شدم. خدا را شکر

از راست به چپ: کامبیز ژاله (شرکت کننده)- مرتضی امیری (شرکت کننده) – سارا کرمی (دستیار پژوهش)
نام عکاس: یاسمن چوب ساز
مناسبت: روز فیلمبرداری در کانون ناشنوایان، تاریخ: 19/9/1398

یاسمن: نظرت به طور کلی راجع به این پروژه چیه؟ به نظرت مهم و مفید بود یا نه؟

سارا: به نظرم خیلی خوب بود. اطلاعاتمون راجع به خیلی چیزها اضافه شد. ولی چیزی که ناراحتم کرد خاطراتی بود که بچه های ناشنوا تعریف میکردند. مثلا اینکه میگفتند ناشنواها را مسخره می کردند. ولی در کل عالی بود

یاسمن: به نظرت این پروژه تاثیری روی طرز فکر کسانی که به زبان اشاره حرف میزنند داشت؟ قبلش راجع به زبان اشاره چه فکری می کردند ؟ بعدش آیا نظرشون راجع به این زبان عوض شد؟

سارا: به نظرم قبلش راجع به زبان اشاره اطلاعاتی نداشتن ولی الان تجربه هاشون بیشتر شد. قبلش بچه ها فکر می کردند زبان اشاره خیلی مهم نیست و حتی فکر می کردن همان زبان فارسی است ولی بعد از جلسه ای که فرزانه برامون گذاشت فهمیدیم که زبان اشاره یک زبان مستقل است و با زبان فارسی فرق میکنه

یاسمن: آیا کلمه یا جمله ای هست تو زبان اشاره ایرانی که تو خیلی دوستش داشته باشی؟

سارا: از کلمه ی” سلام “خیلی خوشم میاد. خیلی قشنگه. تمام کلمه های زبان اشاره را دوست دارم ولی بیشتر از “سلام” خوشم میاد

یاسمن: تو این پروژه چه چیزی رو دوست داشتی؟

سارا: فیلم هایی را که گرفتیم. و همینطور از دیدن ناشنواها خوشحال شدم. و خیلی دوست دارم این فیلمها را همه ببینند تا به اطلاعاتشون اضافه بشه

یاسمن: نظرت راجع به آینده زبان اشاره ی ایرانی چیه؟ مثلاً خودت  به بچه ات زبان اشاره رو یاد میدی؟ سعی میکنی حفظش کنی؟

سارا: امیدوارم در آینده زبان اشاره خیلی بهتر از این بشه. همه ی مردم زبان اشاره را بشناسند، ازش استفاده کنند و به ما ناشنوایان توجه کنند. دلم می خواد مردم به زبان اشاره احترام بگذارند و مسخره اش نکنند. دلم میخواد در آینده این اتفاق بیفته. حتما به بچه ام زبان اشاره یاد میدم.دلم نمیخواد با لبخوانی حرف بزنه. دلم می خواد با زبان اشاره حرف بزنه. دوست دارم همراهم به بازار و دکتر ببرمش. دوست ندارم با هام حرف بزنه. دوست دارم اشاره بلد باشه و بهم بگه دیگران دارن چی میگن

یاسمن: یادته که موقعی که با شرکت کنندگان حرف میزدیم، ازشون می پرسیدیم اگه یه روزی ازدواج کنید و بچه دار بشین دوست دارین اون بچه شنوا باشه یا ناشنوا. یادت هست که اکثر شرکت کنندگان چه جوابی به این سوال می دادن؟

سارا: بعضی ها میگفتن شنوا، بعضی ها می گفتن ناشنوا.  اونهایی که میگفتن بچه مون شنوا باشه ، میگفتن آخه سخته که بخوایم یه بچه ناشنوا را با خودمون به بازار و دکتر ببریم. اصلا متوجه نمیشیم. برامون به این ور و اون ور زنگ میزنه

یاسمن: اون هایی که دوست داشتن بچه ی ناشنوا داشته باشن چطور؟

سارا: میگفتن اینطوری دوست داریم. باهاش راحتیم. اگر بچه مون شنوا باشه در آینده به من فکر نمی کنه. قید من رو میزنه و میره

یاسمن: این آخرین سوال است. اگر هم خواستی ، میتونیم بعدش بیشتر حرف بزنیم. چه کسانی تو این پروژه همکاری کردن؟

سارا: اولش شما این پیشنهاد را داديد و این کار را شروع کرديد. بعد باکانون ناشنوایان هماهنگ کرديد. بعد فاطمه امیری توضیحات بیشتری داد و سوالات (موضوعات) مصاحبه را برای من ترجمه کرد و من را راهنمایی کرد. انتخاب ناشنوایان با من بود. آقا ایرج که مدیر کانون ناشنوایان بود خیلی بهمون کمک کرد و معرفی آقایان شرکت کننده را گاهی اوقات او انجام میداد

یاسمن: بله، کاملا درست میگی. و بعد از مرحله ی جمع آوری داده ها،  از ماه اسفند ما شروع کردیم به دیدن فیلم ها برای اینکه ببینیم کدام فیلم را برای ترجمه کردن و کدگذاری انتخاب کنیم. اول من و فاطمه با هم شروع به کد گذاری کردیم و چون کرونا شروع شده بود مجبور بودیم از طریق واتس آپ با هم حرف بزنیم و فیلم ها را کدگذاری کنیم. فاطمه به من معنای اشاره ها و نقطه ی شررع و پایان هر اشاره را می گفت و من در ایلان اشاره ها را کدگذاری می کردم. بعد از اینکه حدود 10 دقیقه از فیلم ها را کدگذاری کردیم، برای سارا سیاوشی و فرزانه سلیمان بیگی که همکار ما در این پروژه بودند ، فرستادیم. اون ها گفتن که نتیجه ی کار ما قابل قبول است ولی چک کردن این ده دقیقه خیلی زمان برده . بنابراین بهتر است که یک نفر کار کدگذاری را انجام بده، (یعنی فرزانه که خودش ناشنواست)، سارا این کدگذاری ها را چک کنه و گلاس ها را به انگلیسی ترجمه کنه و من هم کار ترجمه ی جمله ها را به انگلیسی انجام دهم. واقعا خدا را شكر كه قبل از شروع بيماري كرونا تونستيم داده ها را جمع كنيم و فيلم ها را ضبط كنيم

دستیار پژوهشگر: سارا کرمی شرکت کنندگان (از جلو به عقب): صادق یاوری- یزدان سیاه کمری
نام عکاس: یاسمن چوب ساز
مناسبت: روز فیلمبرداری در کانون ناشنوایان، تاریخ: 30/8/1398

This website uses standard WordPress cookies. By continuing to use this site, you accept our use of cookies.